آیا ایران در انفجارهای نیجریه دست دارد. ؟؟؟
زیرا نیجریه که عضو اپک است بزرگترین تولید کننده نفت در قاره آفریقاست.
سیاست از زیر چشمان
زیرا نیجریه که عضو اپک است بزرگترین تولید کننده نفت در قاره آفریقاست.
بالاتر از ۲۸ مرداد!
بیش از ۵۶ سال قبل ، آمریکایی ها با دخالت غیر مستقیم در کودتایی که به سرنگونی دولت مرحوم دکتر مصدق منجر شد خاطره ای تلخ از خود در ذهن ایرانیان به جای گذاشتند که با سپری شدن بیش از نیم قرن هنوز ازذهن اغلب ایرانیان ـ با هر گرایش سیاسی وایدئولوژیک ـ خارج نشده است .
تلویزیون خدا
احمدی نژاد عادت دارد درهر گفتگوی تریبونی ، نکاتی موهوم را به افرادی موهوم نسبت دهد تا شرایط برای مخاطبان همانگونه جلوه کند که او دوست دارد.البته ظاهرا هنوز مشاوران به او نگفته اند که هرروز که از ریاستش گذشته ، دست او برای تعداد بیشتری از مردم رو شده وامروز بعضی از حرف ها حتی برای تهیه کنندگان نطق های احمدی نژاد هم جذابیتی ندارد اما ....
ای کیهان و ای آغ حسین
از ما عصبانی باش ودر این عصبانیت بمیر
مطلب زیر به نقل از کیهان ـ پنج شنبه ۱۵/۱۱/۸۸
استقبال رسانه هاي غربي و صهيونيستي از سخنان خائنانه موسوي
سرويس سياسي -
به دنبال گفت وگوي ميرحسين موسوي با سايت كلمه در روز سه شنبه رسانه هاي غربي و صهيونيستي ديروز از سخنان ساختار شكنانه وي استقبال كردند و اظهارات سخيف موسوي را اتهامات نيش دار عليه نظام جمهوري اسلامي دانستند.
روزنامه لس آنجلس تايمز با بازتاب گفت وگوي موسوي با سايت كلمه نوشت: ميرحسين موسوي حمايت اوليه خود را از جمهوري اسلامي زير سوال برد.
اين روزنامه كه از موسوي به عنوان رهبر اپوزيسيون ياد مي كرد با بيان اينكه وي اتهام نيش داري را عليه تشكيلات حاكم جمهوري اسلامي ايران مطرح كرده نوشت كه موسوي خواستار اصلاحات در قانون اساسي شده است و تاكيد دارد كه ايران همچنان به مانند رژيم گذشته در اين كشور گرفتار استبداد است.
روزنامه نيويورك تايمز نيز در مطلبي با اشاره به مصاحبه موسوي تصريح كرد كه موضع مخالفان در ايران تندتر شده است. نيويورك تايمز نوشت كه موسوي گفته است كه رفتار حاكمان ايران ديكتاتوري و وحشتناك است!
اين روزنامه به بخش ديگري از سخنان موسوي درباره اعدام 2 تن از آشوبگران و محاربان كه اخيراً به حكم مقامات قضايي اعدام شدند اشاره كرد و نوشت كه موسوي اين اعدام ها را به منظور ترساندن مردم براي تسليم شدن مي داند.
نيويورك تايمز همچنين با اين ادعا كه اتهامات درباره تقلب در انتخابات ايران به سركوب خشونت آميز! در اين كشور منجر شده است تصريح كرد كه موسوي بر اين باور نيست كه انقلاب به اهداف خودش رسيده است.
همچنين روزنامه الشرق الاوسط كه مواضعي كاملاً صهيونيستي دارد با بازتاب سخنان موسوي در تيتر گزارش خود نوشت كه موسوي ديكتاتوري ديني را بدترين نوع ديكتاتوري مي داند.
الشرق الاوسط كه عنوان نخست خبرهاي خود را به اظهارات روز سه شنبه موسوي اختصاص داده بود نوشت: ميرحسين موسوي رهبر اصلاح طلب مخالف، در اذعاني بي سابقه و علني انقلاب و اهداف آن را به شدت مورد انتقاد قرار داد و گفت: ريشه هاي ظلم و ديكتاتوري هنوز وجود دارد.
از سوي ديگر؛ روزنامه آمريكايي واشنگتن پست هم در مقاله اي تاكيد كرد كه همبستگي آمريكا مي تواند «انقلاب سبز ايران»! را تقويت كند.
همه اينها در حالي است كه كماكان سران فتنه و از جمله موسوي با سخنان خائنانه خود و بدون مشخص كردن مرزها بستر تداوم آشوب ها و اغتشاشات را تهيه مي كنند.
گزیده هایی از آن مصاحبه را در مطلب قبلی این وبلاگ بخوانید
گزیده هایی از مصاحبه
میرحسین موسوی با کلمه
همه باید بدانند که ۲۲ بهمن و انقلاب اسلامی را اکثریت قاطع مردم ما متعلق به صدها هزار شهید می دانند و تاریخ و منش ملت ما با زنجیره ای از این شهدا در شهر و روستا به دیروز انقلاب متصل اند
یک جهنم اختصاصی لازم است!
قبلا می گفتند «اگر دروغ حناق بود خیلی ها خفه می شدند» .حالا باید گفت « اگر دروغ ، دماغ کسی را دراز کند خداوند متعال از هم اکنون باید در تدارک یک جهنم جداگانه برای برخی سناریو نویسان کیهان باشد که برای دماغ چند هزار کیلومتری این جاسوسان مشکوک ـ که هیچکس اصل ونسب آنها را نمی شناسد ـ گنجایش داشته باشد. » کیهان ادعا کرده که من ـ واحدی ـ می خواسته ام متنی را برای آقای کروبی بفرستم اشتباها به دفتر کیهان فرستاده ام.اولا هیچ اشکالی ندارد که سیاستمداران بزرگ ، از کسی کمک فکری بگیرند . مثلا همین مدعیان اصولگرایی اگر به جای اتکا به مشاوره های بعضی عقب ماندگان سیاسی ویا رهنمودهای مشاوران دو تابعیتی ، از چند مشاور عاقل تر برای تقلب در انتخابات مشاوره می گرفتند هم اکنون با این رسوایی تاریخی و جغرافیایی مواجه نبودند. ثانیا اگر کیهان نشینان راست می گویند متن کامل نوشته مرا در روزنامه چاپ کنندتا..... موقع چاپ هم یادشان باشد که ادعا کرده اند نوشته مورد نظر «دست نوشته » است و من آن را با عبارت « جناب آقای کروبی متنی را که ...» شروع کرده ام ! البته هنوز فکر می کنم کیهانی ها تنها انجام وظیفه کرده اند و خودشان نه سر پیاز هستند ونه ته چغندر، کسی متنی به آنها داده و کیهان هم بنا به دستور، آن را چاپ کرده است؛ همانطور که در قضیه مذاکرات ایران و امریکا چون دستور و اجازه نداشت به مدت ۱۰ روز در برایر ادعای آقای احمدی نژاد مبنی بر مذاکره جلیلی با معاون وزارت خارجه امریکا سکوت کرد وپس از دریافت دستور ، موضع گیری نمود!
دوستانی که در ۱۰ سال گذشته ، نوشته های این حقیر را دیده اند و شاهد تقید به خویشتنداری و ادب در آنها بوده اند احتمالا بر من خرده خواهند گرفت که چرا در این جوابیه ، تندخویی کرده ام.آیا کسی توقع دارد در برابر اتهام جاسوسی برای انگلیس ، آن هم توسط کسانی که رفتار آنها در چند سال اخیر بیشترین خدمت را به دشمنان ملت ایران کرده وبالاترین هزینه ها را بر اسلام مظلوم وارد نموده است سکوت نمایم؟
منبع: روزنویس
ما در پی آسایش و معراج انسانیم !؟
این قسمتی از یک سرود انقلابی است که توسط گلریز خوانده شده وزبان حال و بیانگر اهداف خمینی و دیگر انقلابیون بوده است. حالا می پرسم که آیا انقلاب پس از سی سال به آسایش و معراج انسانها دست یافته است؟
حجم انبوه فساد و جنایت در پی عدم توجه به آسایش مادی و معنوی حاصل چیست ؟
کثرت جوانان معتاد بیکار و ابوه زندانیان معتاد و سارق و جانی و سقوط آنان از انسانیت به جای معراج آنان به چه دلیل است ؟
شاید کسی بپرسد چرا نیمه پر لیوان را نمی بینی . و میگویم واژه(انسان) در این شعر عام است و به جنس انسان یعنی همه تعبیر می شود. و آن نیمه پر نیمه نیست که یک ته لیوان بیش نیست
آقای شجونی !
آیا به یاد دارید؟
آقای شجونی ! آیا به یاد می آورید؟
چه چیزی را؟ اعتراض شمابه نتایج انتخابات مجلس دوم.
کجا؟ دفتر آقای رفسنجانی.
چه سالی ؟ سال ۶۳.
حتما به یاد آوردید. شما پس از یک دوره نمایندگی مردم کرج در مجلس اول ، رقابت را به روحانی محترمی که هم اکنون دستش از دنیا کوتاه است باخته بودید ودیگر نمی توانستید به صندلی قرمز خود در بهارستان تکیه بزنید. حالا یادتان آمد کدام داستان را میخواهم بگویم؟ بله درست است ! همان روزی که بر سر هاشمی رفسنجانی فریاد می زدید که « به سرنیزه می توان تکیه داد ولی برروی آن نمی توان نشست .» راستی آن روز چه اتفاقی افتاده بود که شما آنقــــــدر عصبانی بودید؟ مگر شورای نگهبان که هم اکنون حکم آن را از قرآن بالاتر میدانید بر باخت شما وپیروزی رقیبتان ، مهر تایید نزده بود؟شما خودتان می دانید که چرا در دور اول به مجلس راه یافتید ودر دور دوم از آن باز ماندید. در انتخابات دور اول مجلس، عده ای از مردم کرج گمان می کردند شما امین اموالی هستید که از سران رژیم گذشته به جا مانده وشما با امانت داری کامل ، در آمدهای حاصله را صرف نیازمندی های مردم آن سامان خواهید کرد.آنهاخیلی زود متوجه اشتباه خود شدند اما چاره ای نداشتند جز آن که تا پایان مجلس اول تحمل کنند ودر اولین فرصت ، شمـــــا را از تخت پایین بکشند . این کار در سال ۶۳ انجـــــــام شد وشما خوب می دانید که تقلب مؤثر در انتخابات کرج صورت نگرفته بود یا اگر تقلبی هم وجود داشت قاعدتا باید آنرا در میــــــان آرایی که به نام شمااز صندوق ها استخراج شد جستجو می کردند! لابد داستان را به خوبی به یاد آوردید. نگویید به دلیل کهنسالی ، داستان های آن روزها را به یاد نمی آورید زیرا درآن صورت ، صحت قصه بافی های شما در تلویزیون ـ از خاطرات دوران انقلاب ـ هم زیر ســــــؤال می رود. آن روزمی دانستید کسی که نمایندگی کرج در مجلس دوم را به عهده کرفته ، اگر ازشما شایسته تر نباشد چیزی از شما کمتــــــر هم نیست . ضمن آن که افراد مورد وثوق شمــــا ـ اعضای شورای نگهبان ـ بر صحت انتخابات ، مهر تایید زده بودند. در عین حال شما در اتاق رئیس وقت مجلس ـ هاشمی رفسنجانی ـ به خود می پیچیدید که « بر سرنیزه می توان تکیه داد اما....» . ۲۵ سال پس از آن زمان ، مضحک ترین انتخابات دنیا در ایـــــران بر گزار شده وعلیرغم پیش بینی های حکومـــــتی ـ که آثار آن هنگام انــــــداختن رأی به صندوق ، در چهره احمدی نژاد کاملا آشکار بود - ناگهان ۲۴ میلیون رأی به نام رئیس جمهور دستوری ، اعلام شده است. بر خلاف سال ۶۳ ، که فـــــــردی با صلاحیت تر ـ یا حــــــداقل هم تراز خودتان ـ بدون تقلب مؤثر به جای شما به مجلس راه یافته بود این بار فردی بی کفایت ـ به شهادت بسیاری از دوستان شما در جناح اصول گرا ـ با تقلبی گسترده وغیر قابل انکار ، کرسی ریاست جمهوری را اشغال کرده و اعتراض میلیون هاایرانی را بر انگیخته است. اصرار رئیس منتصب بر حفظ جایگاه اشغالی خود تا به حال به مرگ مظلومانه چندین نفر از جمله فرزند یکی از هم فکران شما منجرشده است . پس چگونه توقع دارید که همگان به خاطر ارضای حس خود خواهی «حقوق دهندگان به شما » مهر سکوت بر لب بزنند واگر سکوت نکردند در انتظاربنشینند که « خر خره » آنها توسط شما جویده شودیا شاهد عقــــــده گشایی های بی سابقه شما علیه خود در تلویزیون باشند ؟ نکنــد نظـــــر شما نسبت به سال ۶۳ تغـــییر کرده و اکنــــــون فــــکر می کــــنید « برسر نیزه ، هم می توان تکیه کرد وهم بر روی آن می توان نشست » ؟
آرتور کوستلر جلد دوم زندگی نامه اش را با جمله ای تکان دهنده ازپیکاسو آغاز کرده است. " مثل کسی که به سوی چشمه ای درخشنده و پر طراوت می رود، به سمت کمونیسم رفتم". کوستلر به این جمله پیکاسو عبارت ذیل را افزوده است:
" و مانند کسی که از رودخانه زهرآگینی، آکنده از اجساد انسان های خفه شده و بازمانده های سیلابی که نشانه های شهرهای سیلزده است، از کمونیسم گریختم."
زندگی کوستلر که در دو جلد زندگی نامه خود نوشت و نیز دیگر رمان های او شرح داده شده ست، داستان تلخ و پرحسرت گذار او از همان آرمان چشمه گوارای درخشنده تا فاجعه رودخانه زهرآگین واقعیت موجود در یک انقلاب است. انقلابی که با وعده تحقق آرمان ها، با تحقق آزادی و کرامت انسان آغاز می شود و به استبداد و آدمکشی و سرکوب می انجامد؛ سرنوشت انقلاب فرانسه و روسیه و...نیز انقلاب اسلامی در ایران همین است.
ملتی که در دوران پیروزی انقلاب خود، به ماموران نظامی گل تقدیم می کرد، و درلوله تفنگ شاخه های سرخ و سپید میخک می گذاشت و شاهد لبخند نظامیان بود، کارش بجایی می رسد که ماموران امنیتی و نظامی به سویش تیر مستقیم شلیک می کنند. ملتی که قرار بود زندان اوینش دانشگاه شود، با زندانی کردن دانشگاهیان و نویسندگان و روزنامه نگاران، اوین را برایش تبدیل به بزرگ ترین زندان نخبگان جهان کردند. ملتی که گمان می کرد اسلام آئین مهر و مدارا و حرمت و کرامت انسان است، با ولایتی روبرو شد، که به نام اسلام از هیچگونه قساوتی پرهیز نمی کند. اسلامی که پیامبرش مکه را با صلح فتح کرد و در برابر شعار" امروز روز انتقام است"فرمان داد تا شعاراین باشد که:" امروز روز مهربانی و محبت است" تبدیل به آئینی شده است که کمترین نشانی از مهر و مدارا در آن نیست
ولایتی که حقوق مخالفان رابه رسمیت می شناخت و هیچ گاه حقوق مخالفان را از بیت المال قطع نمی کرد و تنها زمانی پس از اتمام حجت های بسیار با خوارج جنگید که آنان دست از مبارزه مسلحانه بر نداشتند، تبدیل به ولایتی شده است که کمترین ابراز مخالفت به محرومیت از شغل وزندگی و زندان می انجامد. پس از سی سال از رحلت پیامبر اسلام این دگرگونی در تاریخ اسلام پیش آمد. از مهر و مدارای پیامبر تا قساوت و سرکوب حاکمیت اموی...از چشمه درخشنده تا رودخانه ای زهرآگین...از آرمان تا فاجعه...در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه سال 1357 هستیم. فرصتی است تا به این پرسش پاسخ دهیم که چگونه یک آرمان تبدیل به فاجعه شد؟ و راه برون رفت از این فاجعه چیست و کدام است؟
به نقل از آقای دکتر عطاءالله.م
حکومت ولایت مطلقه فقیه در فهم جنبش سبزملت ایران در مدار خیالی ست که خود می تند و بر اساس آن خیال داوری می کند. مثل کرم ابریشم رشته های خیال و مالیخولیا را به گرد خویش می تند. صد البته استبداد به آزادی تحول پیدا نمی کند. آن که سرانجام از پیله استبداد برون می آید ملت ایران است.
پیامبر اسلام دعایش از خداوند متعال این بود که پدیده ها را آن چنان که هستند ببیند :" اللهم ارنی الاشیاء کما هی" نه آن گونه که دوست دارد. سخن مردم را همانگونه که هست بشنود نه آن چنان که می پسندد. تعبیر بسیار تند ی که علیه افراد متملق و چاپلوس در زبان روایات آمده است، دلیل اصلی اش این است که فرد چاپلوس واقعیت را دگرگون نشان می دهد. از این رو روایت می گوید: "در چهره چاپلوسان خاک بپاشید."
حکومتی که حضورگسترده ملت ایران را در25 خرداد ماه نمی بیند و در 29 خرداد زبان به تهدید می گشاید و تهدید خود را هم عملی می کند، در فهم حقیقت حضور ملت ایران در مانده است. به ناگزیز این حضور را در حد چند رفتار مشکوک آتش زدن ماشین پلیس و یا قرار گاه پلیس و پاره کردن تصویر امام خمینی تقلیل می دهد و گمان می کند بامعرفی چند بهایی و سلطنت طلب و عضو مجاهدین خلق می تواند جنبش سبز ملت ایران را وابسته به چنان گروه ها و یا آمریکا و انگلیس و اسراییل معرفی کند.
و در آخرین تفسیر بگوید که ملت ایران باج نمی دهد! در این تعبیر، کژتابی بسیاری نهفته است که بی رمز گشایی از آن نمی توان از این سخن تفسیر روشنی داشت.
یکم: ملت ایرن چه کسانی هستند؟ سه میلیون جمعیتی که در 25 خرداد از میدان امام حسین تا میدان آزادی حضور داشتند، ملت ایران نبودند؟ این همه نویسنده و روزنامه نگار و هنرمند که با هزار زبان سخن می گویند، ملت ایران نیستند؟
دانشجویان ملت ایران نیستند؟ اگر کسی نسبت به حاکمیت استبدادی نقد و نظر داشت، جزو ملت ایران نیست؟ عامل اجنبی و وطن فروش است؟
میرحسین موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی رفسنجانی و تمامی شخصیت هایی که مظلومانه در زندانند، بهزادنبوی و تاجزاده و امین زاده و... فرزندان ملت ایران نیستند؟
هنر همان است که سلطان بپسندد
گر خود همه عیب ها بدین بنده دراست
هر عیب که سلطان بپسندد هنر است؟
دوم: مگر خواست ملت ایران آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی نبود؟ چه کسانی جمهوریت را به بازی گرفتند و در رای مردم دست بردند؟ اگر مردم ایران نسبت به دزدی آرای خود اعتراض کردند، آن ها ضد جمهوریت عمل کرده اند؟ اگر گفتند نهاد شورای نگهبان که بایست لنگر تعادل قانون و معیار عدالت و انصاف باشد،وقتی در حد یک باند سیاسی تنزل پیدا می کند و در انتخابات سال 1384 و 1388 ریاست جمهوری بر مبنای یک نظریه و رویکرد سیاسی عمل می کند و در انتخابات مجلس شریفترین فرزندان ملت ایران را به بهانه های واهی حذف می کند...اگر مردم اعتراض کردند، ضد قانون رفتار کرده اند؟
سوم: رفتار پلیس در همه جای جهان نمودار سرشت و البته سرنوشت حکومت است. پلیسی که در سرکوب تظاهرات سپر در دست ندارد، به سوی مردم شلیک می کند و یا با باتوم بر سر و صورت مردم می کوبد، نماینده و نشانه ملت ایران است؟ یا اینکه آنان ماموران معذوری اند که در خلوت خود و در جمع خانواده و بستگان خویش خون می خورند و طاقت فریاد ندارند و در نهان شرمسار ملت ایرانند.
جوانانی که در زیرشکنجه در کهریزک کشته شدند، مظلوم بودند، اما در سوی دیگر صحنه افراد نگون بختی هستند که به شکنجه گر و قاتل تبدیل شده اند. اگر شهیدان کهریزک با شهادت خویش تا افق نفس مطمئنه پرواز کرده اند، شکنجه گران و قاتلان چه روزگاری را خواهند گذراند؟ فرزندان ملت ایران در کدام سو ایستاده اند؟
چهارم: گفته شده است، ملت ایران باج نمی دهد. سخن درستی ست ملت ایران باج نمی دهد. مستقیم و مداوم بر حقوق خویش پای می فشرد. در 22 خرداد ماه ملت بزرگ ایران به صحنه آمد و از طریق صندوق رای حرف خود را زد و به حاکمیت اعتماد کرد. حکومت قدر این اعتماد ملت ایران را ندانست و با دسیسه و تزویر و سرکوب رای ملت را دزدید. چگونه حاکمیت انتظار دارد که ملت ایران باج بدهد و از این حق تعیین کننده خویش صرف نظر کند؟
واقعیت این است که حاکمیت استبدادی گمان می کرد، با بیانیه صبح 23 خرداد ماه داستان انتخابات جمع می شود، که نشد. گمان کردند با خطبه های تهدید آمیز مظلوم نمایانه مساله حل می شود، که نشد. گمان کردندبا محاکمه نمایشی و فرمایشی با تحقیر و به زندان انداختن فرزندان ملت ایران موضوع خاتمه پیدا می کند، که خاتمه پیدا نکرد. تا به امروز مقبولیت و مشروعیت دولت و حکومت روز به روز کاسته شده است. زبان تهدید و تحقیر، زنگ زده، هتک و بی حرمتی و فحاشی که سنت اموی ست، از اثر و رونق افتاده، و ملت ایران بر درستی راهی که انتخاب کرده است، اعتماد و اطمینان بیشتری حاصل کرده است. ملتی که باج نمی دهد، ملتی که مغول ها و تیموریان را رام کرد، توان رام کردن استبداد مطلقه بی مهار را دارد.
مطلبی بود از وزیر اسبق ارشاد جمهوری اسلامی
صبح به خیر آقا محمود!
محمود احمدی نژاد در سالهای ۸۴ تا ۸۸ ، هیچ عرصه داخلی وخارجی را از رهنمودهای خود بی نصیب نگذاشت وهرگاه لازم بود سران قوای دیگررا به اجرای دقیق وظایف قانونی توصیه می کرد . معمولا این توصیه ها زمانی به اوج می رسید که توقع رئیس دولت برای « سرکوب منتقدان دولت » محقق نمی گشت. مثلا پس از آنکه یکی از جدی ترین منتقدان « سیاست هسته ای احمدی نژاد» به زندان افتاد تیم رسانه ای احمدی نژاد به «پرونده سازی تریبونی » علیه او مشغول شد وهنگامی که آن تبلیغات به جایی نرسید رئیس دولت شخصا به میدان آمد وقوه قضــائیه را مورد حمله قرارداد که «چرا برای جـاسوس هسته ای ـ به ادعای دولتی ها ـ حکم اعدام صادر نشده است؟ » اوپس از آن هم بارها در تریبون های عمومی ، قوه قضائیه را به خاطــــر تعلل در برخورد با کسانی که از نظر دولــت « مفسد اقتصادی » هستند مورد حملات سنگین قرارداد . لذا در چندماه گذشته کمتر کسی این ادعای احمدی نژاد را باور کرد که «قوه قضائیه مستقل است واو نمیتواند درخصوص بازداشت های انتخاباتی اظهار نظرکند ». اما با اظهارات دیروز احمدی نژاد و اعتراض شدید اللحن وی به محکومیت قضایی دو حامی خود، اگر معدود افرادی هم آن ادعا ر ا پذیرفته بودنداکنون متوجه شدند که «آن سکوت ، علامت رضا بوده است ».
دیروز رسانه های شیفته دولت هم «پًز» احترام به استقلال قوا را کنار گذاشتند و به انعکاس وسیع اظهاراتی پرداختند که طبق استدلال قبلی احمدی نژاد ، دخالت در کار سایر قوا تلقی می شد.انعکاس دولتی سخنان رئیس دولت در جلسه تودیع ومعارفه مدیر عامل ایرنا به گونه ای بود که گویـــــی حتی « تصور دیکتاتوری » حال احمدی نژاد را دگرگون می کند. این رسانه ها برای انعکاس اظهارات رئیس خود تیترهایی انتخاب کردند که اگر کسی امروز برای اولین بار ، پای بر « کره خاکی » بگذارد یقین خواهد کرد بنیانگـــــزار دمـــــوکراسی وآزادی رســــــانه ها در جهان ، کسی نیست جز محمود احمدی نژاد.اودیروز فریـــــــاد بر آورد که « ....بنده این بگیر وببند ها را قبول ندارم... این رفتارها نشانه روحیه دیکتاتوری است....فردی نشریه ای چاپ کرده است وشما بر خلاف قانون تعطیلش کردید، در حالی که هیئت منصفه مطبوعات وجود دارد اگر قراراست به جرم یک مطبوعاتی رسیدگی شود باید هیئت منصفه حضور داشته باشد، نمی تــــوان فوق قانون عمل کرد.....چه کسی گفته ما بی عیب هستیم ؟ اجازه دهید انتقادها مطرح شود».احمدی نژاد برای آنکه ثابت کند «دموکرات مآبی » خصلت همیشگی او بوده ، گفته است : «۴ سال به من توهین کردند ولی من موافق بگیر و ببند نبودم ».
البته همه ادعاهای دیروز احمدی نژاد ، پاسخ دارد . شایدهم از شدت وضوح ، به پاسخ گویی هیچ نیازی نباشد اما یاوآوری چند نکته از آن جهت ضروری است که اولا ملت ایران به « کم حافظگی » متهم نشود و ثانیا عده ای گمان نکنند همه مخاطبان احمدی نژاد ، عقل خود را تعطیل می کنند و آنچه توسط «صداهای بلنددولتی» مطرح می شود را باور می نمایند.
۱-آیااحمدی نژاد نمی داند که روز ۲۸ مرداد ۸۵ ( سالروز کودتا علیه دولت آزادی خواه مصدق) غلامحسین الهام با طرح یک شکایت عمومی علیه مطبوعات ، از سعید مرتضوی خواست با منابع منتشر کننده بعضی اخبـــــار علیه دولت ، برخورد قانونی کند؟ آیا اقدام آن روز با ادعای کنونی احمدی نژاد که «من موافق بگیر وببند نبودم » تطابق دارد؟ضمن آنکه همه می دانند بند مشترک در احکام صادره برای اغلب زندانیان انتخاباتی ، محکومیت به حبس به اتهام اهانت به رئیس دولت است در حالی که احمدی نژاد حتی یک بار مخالفت خود با این احکام رااعلام نکرده است !
۲- احمدی نژاد به گونه ای از « مخالفت با تعطیل مطبوعات ، قبل از رسیدگی به اتهام آنها توسط هیئت منصفه مطبوعات » سخن گفته که گویی از موج جــــــدید «توقیف و تعطیل فله ای مطبوعات» که با زمینه چینی و پرونـــــده سازی محمد علی رامین ـ مشاور احمدی نژاد ومعاون وزیر ارشاد ـ و قبل از هر گونه رسیدگی قضائی انجام می شود بی اطلاع است!
۳ ـ رئیس دولت دهــــــم ، قوه قضائــــیه را مـــــــورد عتـــــاب قرارداده که چرا با منتقدان ، برخورد می کند.احمدی نژاد به مسئولان آن قوه یادآوری کرده که « این بگیر وببندها، نشانه روحیه دیکتاتوری است» . اوسپس در جایگاه «مصلحان پُرتحمل » نشسته وخطاب به قوه قضائیه گفته است :«چه کسی گفته ما بی عیب هستیم؟ اجـازه دهید انتقادها مطرح شود »!! آیا واقعا احمــــدی نژاد نمی داندکه تنها یک هــــفته قبل ـ ۳۰ دی ماه ۸۸ ـ معاون وزیر ارشاد به ۱۵ نشریه تذکر کتبی داده وبا گردن کلفتی ویژه دولت دهم ، علت این تذکر را انعکاس انتقادهای حسن روحانی ـ نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی ـ از دولت اعلام کرده است؟
۴ ـ راستی آیا احمدی نژاد ، نامه هشدارآمیز اقتصاددانان سرشناس ونگرانی آنها از عمــــــــلکرد اقتصادی دولت نهم را به یاد می آورد ؟ امروز حقانیت همه آن هشدارها ونگرانی ها بر همگان ثابت شده است. کسی که آن روز به « مزدبگیران دولتی» چراغ سبز نشان داد تا منتقدان اقتصادی دولت را «رانت خواهــــان طردشده از دولت » بنامند آیا امروز می تواند در جایـــــــگاه « ناصح» بنشیند که « بگذارید انتقاد کنند چه کسی گفته ما اشتباه نمی کنیم» ؟
۵ - احمدی نژاد در میان سخنان خود به ۲۵۰ سرمقاله صاحب این قلم در ۱/۵ سال اخیر نیز گریزی زده است .ظاهرا عدد ۲۵۰ در هفته جاری مورد مهر ورزی ویژه قرار گرفته است.رئیس دولت ، سه روز قبل اعلام نمود « ایران ، امروزبالاترین جایگاه را در ۲۵۰ سال اخیردارد » او دیروز هم به ۲۵۰ سرمقاله آفتاب یزد اشاره کرد.نمی دانم معیار احمدی نژاد برای انتخاب ۲۵۰ سال قبل به عنوان مبدأ تاریخی برای القای شق القمر در دولت های نهم ودهم چیست همانطور که نمی دانم او عدد ۲۵۰ برای اعلام آمار سرمقالات این بنده ناچیز خدا را از کجا آورده است زیراتعدادمقالات انتقادی در یک سال ونیم گذشته ـ که دولتی ها برای هیچیک از آنها پاسخی نداشتند ـ بسیار بیشتر از ۲۵۰ بوده است. اما بر خلاف ادعای احمدی نژاد. واکنش همکاران او در برابر انتقادات مستند وغیر قابل خدشه ، توسل به نهادهای رسمی برای جلوگیری از انتشار مقالات و گزارش های انتقادی بود.احمدی نژاد ادعا می کند در ۴ سال گذشته هیچ اقدامی علیه توهین کنندگان به خود انجام نداده است. اومشخص نکرده که در ۴ سال گذشته کدام توهین متوجه رئیس دولت بوده وآیا توهین های مورد ادعــــــا، با آنچه مدعیان اصولگرایی ـ از جمله خود او ـ علیه دولت ومجـــــــلس اصلاحـــــات می گفتند و می نوشتندقابل مقایسه هست یا نه ؟ اما اگر همکاران احمدی نژاد با او صادق باشند لابد به او گزارش داده اند که بابت یادآوری مقاومت های علنی رئیس دولت در برابر مصوبات قانونی مجلس وهشدارنسبت به بازگشت دیکتاتوری ـ همان تذکری که احمدی نژاد دیروز در دفاع از همکاران خود خطاب به قوه قضائیه اعلام کرد ـ وزارت ارشاد دولتِ تحمل ، از نگارنده این سطور شکایت کرده است.
احمدی نژاد در لابلای اظهارات ظاهرا «دموکرات مآبانه » ، برای منتقدان خود خط ونشان کشیده وبه آنها یادآوری کرده است که : « طبق صریح قانون ، اگر به امام ، رهبری ورئیس جمهور توهین شود باید برخورد شود وبرخوردهای دیگر پذیرفتنی نیست». مـــــا هم به حکــم احتیاط ، حمل بر صحت می کنیم وتمام فریادهای دیروز احمدی نژاد درمحکومیت توقیف مجله «همت » و اعتراض او به محکومیت مدیر عامل خبرگزاری دولت به حبس را به حساب پایبندی رئیس دولت به آزادی رسانه ها می گذاریم. کسی هم نباید سؤال کند «پس چرا احمدی نژاد دربرابر توقیف فله ای رسانه های منتقد دولت وبازداشت ظالمانه دهها روزنامه نگار سکوت کرد؟» لابد او از روز ۲۸ مـــرداد ۸۵ تا هفته پیش ، خواب بوده و بافــــــــــــریاد « اسفندیار خان پرده دار» از خواب پریده است که « به داد برسید هـــــــمـــــت مارا بستند واگر دیر بجنبیم بـــــهــــــداد مارا زندانی خواهند کرد.» پس ماهم به آقا محمود صبح به خیر میگوییم واز او می خواهیم برای اثبات پایبندی خود به آنچه دیروز گفته ، هرچه سریع تر برای لغو احکام توقیف و تعطیل مطبوعات که ظاهــــرا خبر آن به « رئیس دولت خبرسازایران » نرسیده است . اقدام نمــــاید. پس از آن ، اگر فرصتی پیدا کرد علت استعفای تحمیلی « نویسنده ۲۵۰ مقاله » را نیز جویا شود.
تفکراتی که نمی میرند!
مدتی است گزارش جلسات مجلس تدوین قانون اساسی با فیلتراسیون ویژه «رسانه میلی» از برخی شبکه های سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود. تا حدود ۴۰ روز پیش ، سانسور تصویر مرحوم آیت اله منتظری ، مهم ترین گرفتاری سانسور چی های ضرغامی بود زیرا حتی تصویر آن پیرمرد هم خواب را از چشم برخی افراد می ربود.اما ملک الموت به داد «کینه توزان وحشت زده » رسید و باعروج مرحوم منتظری ورفع دلهره برخی « از ما بهتران » اکنون گاه به گاه صدای مهربان آن پیر سفرکرده ازسیمای حکومتی پخش می شود تا برای مردم، جبران کننده بخشی از صداهای گوشخراش و آکنده از کینه باشد.اماگزارش دهی از جلسات مجلس تدوین قانون اساسی برای دست اندرکاران صدا وسیما همانقدرعذاب آور است که پخش مشروح سخنرانی۱۲ بهمن ۵۷ رهبر فقید انقلاب دربهشت زهرا! آنها نمی دانند اظهارات آیت اله سبحانی در خصوص عدم تناسب موضوع « نظارت بر انتخابات » با جایگاه وتخصص اعضای شورای نگهبان را سانسور کنند یا سخنان آیت اله مکارم شیرازی که ضمن مخالفت با واگذاری « فرماندهی کل قوا» به رهبـــری ، به همکاران خود در مجلس تدوین قـــــــانون اساسی یادآوری می کرد « آنچه انقلاب اسلامی را در برابر ارتش صدها هزار نفری شاه پیروز کرد حمایت قاطبه مردم از رهبری انقلاب بود وتداوم پیروزی هم ، به ادامه حمایت مردم بستگی دارد نه امربری نیروهای مسلح از ولی فقیه!» اما بدون تعارف باید گفت بیشترین نگرانی سران صدا وسیما در هنگام پخش گزارش جلسات مجلس تدوین قانون اساسی ، مربوط به برخی اظهار نظر های مرحوم بهشتی از جایگاه اداره آن مجلس است.او یک روز از اینکه عده ای «عدم پذیرش ولایت فقیه » را معادل « انکار ضروریات دین » بدانند ابراز تاسف می کرد و روز دیگر با امید فراوان اظهار می داشت «دیگر آن زمان گذشته است که به نمایندگان مردم بگویند به شما مربوط نیست »
نگاه دقیق به این مجادله نشان می دهد از ابتدای انقلاب دیدگاهی در کشور وجود داشته که « رفع هر نوع خطر احتمالی از جان و جایگاه مقامات کشوری» را از «حفظ حقوق شرعی و قانونی شهروندان ایرانی » مهم تر می دانسته است . اظهارات اخیر جواد لاریجانی در خوش بینانه ترین فرض ، نشانه زنده بودن همان تفکری است که طرح آن در سال ۵۸ موجب نگرانی روحانیون روشن ضمیری چون بهشتی و منتظری شده بود. امروز نه کسی که مقداری شکنجه برای «حفظ جان عالی مقامان جمهوری اسلامی» رامجاز می شمرد در میان ماست ونه دو روحانی مردم دار که نگران « به کار گیری داغ ودرفش علیه مردم به خاطر آسایش مقامات کشوری» بودند، امروزهستند تا تحقق پیش بینی خودرا شاهد باشند. اما طرفداران نظریه « داغ ودرفش » با دسترسی آزادانه به رسانه های عمومی ، از جنایت کاران کهریزک دفاع می کنند و علیرضا بهشتی به تلافی مردم داری که از پدر خویش به ارث برده است در زندان کسانی است که با وقاحت از قاتلان کهریزک حمایت می نمایند.
-----------------------------------------------------------------------------------------
(*) پی نویس:
محمدجوادلاریجانی هم زمان با افشای نام چهارمین مقتول مظلوم کهریزک اظهارداشته است:« بزرگ کردن حادثه کهریزک ، جنایت به استقلال کشوربود.
سخنی با آقای مهاجرانی

بعد از سلام
آقای مهاجرانی عزیز با تمام ارادتی که به شما و علم شما دارم می خواهم بگوییم که اندکی ساده هستید و این نیز از خلوص شما است که لازم است قدری آنرا اصلاح کنید. آنچه در سالهای اخیر باعث شده تا به اصلاحات لطمات جبران ناپذیری وارد شود و حرکت آن را کند کند ودر جاهایی آن را عقیم نشان دهد حرکات مشکوک برخی نفوذی های وارد شده با حساب و کتاب به درون جریان سبز اصلاحات است. و با کمال ناباوری که میدانم به سختی خواهید پذیرفت و شاید هم نپذیرید دو نفرشان را که از طرف اقتدارگرایان مامور نفوذ و تخریب این جریان پاکند عبارتند از اکبر گنجی و سعید حجاریان ( عامل اصلی قتلهای زنجیره ای ) که با مرور کارنامه عملکرد آنان از ابتدای انقلاب تا کنون به ویژه در دوران اصلاحات شاید به این امر اندکی واقف شوید. اینها با رفتارهای ناهنجار و ساختارشکنانه همچون دادن نامه امامی به روزنامه سلام با وجود داشتن روزنامه ای پرتیراژ ( امروز) و یا کارهایی مثل اجتماع گنجی با دانسرهای فراری با نماد سبز در نیویورک و رد و زیر پاگذاشتن عقاید مسلم شیعه فقط قصد تخریب و ضربه به اصلاحات را دارند که از سوی حاکمیت به آنها دیکته شده است.
آقای مهاجرانی! ایاکم و امثالهما
دکتر مهاجرانی:
حکومتی که در برابر ملت خود قرار بگیرد و گمان کند که با ارعاب و سرکوب می تواند تداوم داشته باشد، محال اندیش است. حکومتی که برای بقای خود مسجد را مهر و موم می کند، پیداست پایگاه قدرت و مشروعیتش فرو ریخته است.
محمد نوری زاد که امروزه خار چشم و استخوان گلوی حاکمیت شده است، چگونه دچار چنین تحولی شد؟ روحیه عدالت خواه و آزادی طلبش او را به کنج اوین انداخت و پسر و دختر جوانش، دیدند که چگونه ماموران امنیتی خانه شان را زیر و رو کردند تا مثلا چیزی پیدا کنند. او که همه حرف هایش را با صدای بلند مطرح می کرد. او و خانواده اش جرس است. صدای زنگی که طنینش در گوش یک ملت می پیچد...
وقتی دکتر علی مطهری می گوید: آقای حسینیان به اعدام علاقه ویژه ای دارد. سخن او در بین یک ملت بازتاب پیدا می کند. مثل صدای جرس...
اگر معاون اطلاعات و همکاران او چشم و گوششان را باز کنند، به روشنی می بینند که ملت ایران مثل جرس به فریاد آمده است...

دکتر شریعتی:
در کشوری که فقط دولت حق حرف
زدن دارد چیزی را باور نکنید...
پیرامون برنامه 90 و مسابقه آن

آقایان اقتدار گرا و متوهم اکثریت چه بخوا هید چه نخواهید بالاخره باید بپذیرید که در اقلیتید و در 22 خرداد با یک کودتا اکثریت جامعه را به خیال خود به حاشیه راندید .
شما مردم را با تبلیغات گسترده صدا و سیما و تحریک به ناحق احساسات مذهبی شان و هزاران ترفند دیگر از قبیل کیک و ساندیس و تعطیلی ادارات و دادن حق ماموریت به کارمندانتان در حد 300 الی 700 هزار نفر را به میدان میکشانید حال آنکه جنبش سبز فقط با یک برنامه دیر هنگام تلویزیونی با بیش از یک و نیم میلیون نفر در یک حضور بی سابقه در بر نامه 90ابراز وجود می کند .
حال آقای زاکانی در سایت خودش آن را تقلب بنامد و فردوسی پور را متهم به خیانت بکند یا نکند ،

این است جنبش همیشه سبز ایران.
اگر حکومت جرأت دارد اجازه یک حضور آرام را به این جنبش بدهد تا ببینیم چه کسانی یک مشت خس و خاشاکند.
بیانیه مجمع روحانیون مبارز و
حمایت از مرجعیت آیت ا... صانعی
مجمع روحانیون مبارز با انتشار بیانیه ای اعلام کرد که جای هیچگونه تردیدی در مرجعیت آیت الله صانعی نیست و این مرجعیت با بیانیه یک گروه مورد پذیرش مقلدان قرار نگرفته است که با بیانیه گروهی دیگر از اعتبار بیفتد.
متن کامل این بیانیه ها بدین شرح است:
جوابیه آیت الله منتظری (ره )
به نامه علم الهدی به آقای میرحسین موسوی
این بخشی از بیانات آقای منتظری در پایان یکی از جلسات درسهای نهج البلاغه است که برای جواب به علم الهدی مناسب دیدم
آقاياني كه متصدي امور هستند ببينند حضرت مولا اميرالمؤمنين (ع ) به مالك اشتر چه ميگويند. ايشان در نامه 53 نهج البلاغه به مالك اشتر ميفرمايد: "با مردم با محبت برخورد كن و آنها را از ته دل و قلبت دوست بدار، به آنها رحم كن و لطف داشته باش؛ و نسبت به مردم مانند يك درنده كه آنها را ميدرد و خوردن گوشت آنها را غنيمت ميشمارد مباش . - اين كنايه از اين است كه آنها را تحقير نكن و آنها را نشكن. - چون مردم دو دسته اند: يا برادر ديني و مسلمان تواند يا مانند تو انسانند - معلوم ميشود انسان احترام دارد و بايد احترامش حفظ شود. - و اگر آنها لغزشي داشتند و خطايي كردند، يا عمدا يا از روي خطا، آنها را عفو كن همان گونه كه انتظار داري خداوند تو را عفو كند."
هيچ كجا در آيات و روايات عفو نداريم كه آنها تقاضاي عفو كنند بعد شما زير آن بنويسيد با عفو موافقت ميشود. اين شكست آنهاست و آنها حاضر نيستند خود را بشكنند. بنابراين وظيفه حكام و آنهايي كه قدرت دارند اين است كه با مردم با گذشت رفتار كنند نه با تندي . بالاخره مردم هم خودشان را آدم حساب ميكنند. وقتي بخواهيد به مردم زور بگوييد، آنها هم زير بار زور نمي روند و اين باعث مي شود هميشه درگيري باشد، در نتيجه کشور بحراني مي شود و اختلاف پيش مي آيد. اين كه شعارهاي تند سر بدهيد و مردم را تهديد كنيد اين كار غلطي است .
آیا آقای صانعی اجتهاد کافی و صلاحیت مرجعیت دارد؟
در روزهای اخیر به ویژه پس از رحلت آقای منتظری شاهد هجمه های وسیع و سازمان یافته از سوی ایادی و مزدوران دولت و خامنه ای هستیم. وعمده دلیل آن این است که بی شک مقلدان دهها میلیونی مرحوم منتظری به سمت وی خواهند رفت و در حال حاضر تنها روحانی و مرجع تقلید منتقد دولت کودتایی احمدی نژاد و رهبری خامنه ای است.
او کیست ؟
1 _ از اولین فقهای شورای نگهبان در اول انقلاب و منصوب از طرف امام خمینی.
2 _ از اولین مقامات دستگاه قصایی نظام جمهوری اسلامی.
3 _ از اولین مراجعی که اجتهاد آقای خامنه ای را برای تثبیت مرجعیت و رهبری وی تأیید کرد.(سند آن موجود است)و ....
حال با این چند مورد که شرط اولیه آن مجتهد جامع الشرایط بودن است و دیگر اینکه وی منصوب از طرف امام خمینی است شما بگویید آیا وی صلاحیت اجتهاد و مرجعیت دارد ؟ اگر آقایان بگویند در آن زمان امام خمینی اشتباه کرده ( همانگونه که بارها گفته اند و در این مورد هم خواهند گفت ) شاید بتوان گفت که آری وی صلاحیت ندارد. ویا اینکه ملاک مرجعیت از دید خامنه ای و ایادی وی این باشد که یا بله قربان گو و حمد و ثناگوی وی باشند و یا کاری به کار گندکاریهای آنان نداشته باشند که در این صورت باز هم وی (صانعی) صلاحیت مرجعیت ندارد.
اما یک سوال :
به نظر شما اگر آقای صانعی را برای مرجعیت فاقد صلاحیت می دانید و اجتهاد وی را زیر سوال می برید آیا در گام نخست اجتهاد و مرجعیت آقای خامنه ای دچار خدشه نمی شود و متعاقب آن جایگاه شما ها و خبرگان و شورای نگهبان و ... زیر سوال نیست؟
آیا مرجعیت سلب کردنی است

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تنها چند روز پس از درخواست حامیان دولت، تقاضای آنها را اجابت و در قالب «یک پرسش و پاسخ فقهی» آیت الله «یوسف صانعی» را فاقد شرایط مرجعیت اعلام کرد
او در سن ۱۸سالگی رتبه اول را در امتحانات سطوح عالی حوزه کسب کرد که بسیار مورد توجه آیت الله بروجردی قرار گرفت. آن گونه که پایگاه اطلاع رسانی آیت الله صانعی نوشته است، وی از همین سال در کلاس های درس خارج، اصول فقه و مبانی متقن امام خمینی (ره) شرکت می کرد و از محضر استادان بزرگی چون آیت الله بروجردی، آیت الله محقق داماد و آیت الله اراکی بهره می برد. نتیجه این تلاش ها دستیابی به مرحله اجتهاد در سن ۲۲ سالگی و آغاز رسمی تدریس خارج فقه در سال ۵۴ بود.این روحانی نام آشنا نزدیک به ۲۵ سال است که کتاب تحریرالوسیله امام خمینی(ره) را در درس خارج فقه خود تدریس می کند و همزمان کتاب های متعددی را نیز به رشته تحریر درآورده است که برخی از آنها چنین هستند؛ «رساله توضیح المسائل، مناسک حج، مجمع المسائل، منتخب الاحکام، استفتائات پزشکی، مصباح المقلدین، احکام بانوان، کتاب الطلاق، رساله لاضرر، رساله یی در تقیه و رساله یی در قاعده فراغ و تجاوز.» آیت الله صانعی علاوه بر کسب سوابق برجسته علمی، در مبارزات انقلابی نیز فعال و از مروجان انقلاب بود و پس از انقلاب به عضویت فقهای شورای نگهبان قانون اساسی درآمد. مدتی نیز دادستانی کل کشور را بر عهده داشت.
امام خمینی در جلد ۱۷ صحیفه نور درباره آیت الله صانعی نوشته اند؛ «من آقای صانعی را مثل یک فرزند بزرگ کرده ام. آقای صانعی وقتی که سال های طولانی در مباحثاتی که ما داشتیم تشریف می آوردند. ایشان بالخصوص می آمدند با من صحبت می کردند و من حظ می بردم از معلومات ایشان. و ایشان یک نفر آدم برجسته یی در بین روحانیون و مرد عالمی است.» نام آیت الله صانعی در جلد سوم کتاب اسناد انقلاب اسلامی پای حدود ۳۰ اعلامیه سیاسی و انقلابی در سال های دهه ۴۰ و ۵۰ به ثبت رسیده است. اما آیت الله صانعی در حوزه «افتا» نیز معروف به مرجعی سخت گیر است، چنان که به نقل از شیخ انصاری همواره تاکید می کند؛ «از احتیاط های خود بکاه زیرا دین اسلام، شریعت آسان است.»
برای مطالعه بیشتر به ادامه مطلب بروید